خرید بک لینک
خیلی با خودم صحبت کردم، بالاخره قانع شدم و راضی که این باره ۱۵ ساله رو از روی دوشم به زمین بذارم. خدا چند تا چراغ سبز خوب بهم نشون داد، خواستم خودم رو خالص کنم و پاک، برای خدا که بهش ثابت کنم فقط نگاهم به اونه، گوری بابای هرکی که رفته، زندگی در جریانه و من بیشتر از این نمیتونم به گذشته بها بدم، یعنی این خریت رو دیگه ادامه نمیدم، مطمئنم بعد از این ننوشتن خیلی چیزا درست تر میشه، خیلی اتفاقات بهتری میوفته، نگاهم به آینده خیلی مثبت تر هست.امیدوارم خدای عزیزم بدونه که فقط و فقط بخاطر اون این کار رو ا

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 9:10

میدونی مهم ترین و تلخ ترین کاری که میتونم انجام بدم چیه؟ اینکه اینحا رو حذف کنم! اگر حذف کنم بخودم ثابت میشه که دیگه هیچی مهم نیست! کاش بتونم بعد از ۱۵ سال دست از اینجا بکشم. اینجا جونمه تنها دارایی از گذشتمه اگر حذفش کنم نابود میشم. مثل مدتی که قطع بود افسردگی گرفته بودم. ولی یهو دل و میزنم به دریا و نعشگی ترکش رو بجونم میخرم. جوری گفتم نعشگی انگار این کاره ام

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

دوست داشتی چند سالت بود؟ من همون ۱۹ ساله باشم مرسی‌. همون روزی که.... پ ن‌: آنقدر نوشتم که خدا هم از این همه جزئیات تعجب کرد، بعد گفتم دیگه چه فایده! شاید هنوزم بخونی اینجا رو ، و به خودت بگی واقعا اینا رو یادشه! بعد اونوقت من ناراحت بشم که تمام این سالها من اینا رو یادم که نرفته هیچ، همیشه توی گوشه ی قلبم بوده. همه اش رو پاک کردم.

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

هرچه می‌گذرد از بوی خوش زندگی دورتر می‌شویم.اینو شنیده بودی؟"نمیخواستم عکساتو پاره کنم نمیخواستم تو رو آواره کنم"سال های ۸۵ ۸۶..همون سالهایی که سریال عشق ممنوعه رو میداد حاج یونس فتوحی، هستی!همون سالی که گوشی k580 خریده بودم، عاشقش بودم و در آخر توی، بی آر تی از کیفم دزدیدن.همون سالی که تک زنگ میزدیم به دوستامون، همون سالی که می‌گفتیم ش ندارم اس بدم دیگههمون سالی که چت روم پرتقالی و آلبالویی و بنفش و آبی و قرمز و استقلالی....رو میرفتیم از شب تا صبحهمون سالی که از صدای اسپیکر کامپیوتر میفهمیدی گو

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

بهانه ی عاشقانه

خونه

امروز سرکار نرفتم و موندم خونه

دارم روی پیجم کار میکنم، بفکر مستقل شدن هستن، خودم آگهی گذاشتم خودم تبلیغات رو شروع کردم

میخواستم وقتی به یه سنی رسیدم سرم رو بگیرم بالا و بگم من شروع کردم خودم!

بدون کمک کسی، بدوم حمایت کسی

خودم روی پای خودم وایستادم

خودم زحمت کشیدم خودم تلاش کردم

البته با کمک خدا

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

من امروز در حالیکه از خجالت چیزی درک نمیکنم دارم مینویسم.دارم از جذب مشتری و کار خودم مینویسم.شاید این اتفاق هم به اون اتفاق قبلی اضافه بشه که اگر چند سال قبل بهم میگفتن تو این مسیر رو انتخاب میکنی در انتهایی ترین بخش مغزم حتی ۱ بار هم بهش فکر‌نکرده بودم، و اصلا باور نمیکردم.یا اگر بهم‌میگفتن تو دیگه خجالتی نیستی اصلا قبول نمیکردم!و میگفتم، من؟ یعنی من با آدمهایی که حتی از من خیلی خیلی بالاتر هستن هم میتونم ارتباط بگیرم و این اعتماد بنفس رو دارم!و در جواب می‌شنیدم! حتما! هم با اونها ارتباط میگیر

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

سینمایی پیانیست

دیروز زود اومدم خونه و پسرک همراه مادرم رفت، گفتم یه فیلم خارجی ببینیم که با ی سرچ، سومین فیلم برتر جهان رو انتخاب کردیم.

داستان مربوط بود به زندگی یه پسر یهودی که از جنگ جهانی دوم بعد از حمله ی آلمانی ها به یهودی ها از مرگ نجات پیدا کرده بود!

این فیلم رو توی مغزم با فیلم در چشم باد میکس کردم، همون جایی که به شمال ایران حمله کردن و همون جایی که به لهستانی های یهودی پناه میدادن!

عجب فیلمی بود عجب داستانی...

حتما ببینید

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16

صفحه بندی