برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 9:10
میدونی مهم ترین و تلخ ترین کاری که میتونم انجام بدم چیه؟ اینکه اینحا رو حذف کنم! اگر حذف کنم بخودم ثابت میشه که دیگه هیچی مهم نیست! کاش بتونم بعد از ۱۵ سال دست از اینجا بکشم. اینجا جونمه تنها دارایی از گذشتمه اگر حذفش کنم نابود میشم. مثل مدتی که قطع بود افسردگی گرفته بودم. ولی یهو دل و میزنم به دریا و نعشگی ترکش رو بجونم میخرم. جوری گفتم نعشگی انگار این کاره ام
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16
دوست داشتی چند سالت بود؟ من همون ۱۹ ساله باشم مرسی. همون روزی که.... پ ن: آنقدر نوشتم که خدا هم از این همه جزئیات تعجب کرد، بعد گفتم دیگه چه فایده! شاید هنوزم بخونی اینجا رو ، و به خودت بگی واقعا اینا رو یادشه! بعد اونوقت من ناراحت بشم که تمام این سالها من اینا رو یادم که نرفته هیچ، همیشه توی گوشه ی قلبم بوده. همه اش رو پاک کردم.
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16
امروز سرکار نرفتم و موندم خونه
دارم روی پیجم کار میکنم، بفکر مستقل شدن هستن، خودم آگهی گذاشتم خودم تبلیغات رو شروع کردم
میخواستم وقتی به یه سنی رسیدم سرم رو بگیرم بالا و بگم من شروع کردم خودم!
بدون کمک کسی، بدوم حمایت کسی
خودم روی پای خودم وایستادم
خودم زحمت کشیدم خودم تلاش کردم
البته با کمک خدا
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16
دیروز زود اومدم خونه و پسرک همراه مادرم رفت، گفتم یه فیلم خارجی ببینیم که با ی سرچ، سومین فیلم برتر جهان رو انتخاب کردیم.
داستان مربوط بود به زندگی یه پسر یهودی که از جنگ جهانی دوم بعد از حمله ی آلمانی ها به یهودی ها از مرگ نجات پیدا کرده بود!
این فیلم رو توی مغزم با فیلم در چشم باد میکس کردم، همون جایی که به شمال ایران حمله کردن و همون جایی که به لهستانی های یهودی پناه میدادن!
عجب فیلمی بود عجب داستانی...
حتما ببینید
برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:16